منو تو آغوشت بگیر خدا، می خوام بخوابم

آخه تو تنها کسی بودی  که دادی جوابم

منو تو آغوشت بگیر می خوام برات بخونم

روی زمین چقدر بده می خوام پیشت بمونم



کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری

خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری

کی گفته باید گریه شبامو در بیاری

تا لحظه ای وقت شریفتو واسم بذاری



توی آغوش تو دیگه تنها نیستم

هر نفس اسیر دست غمها نیستم

توی آغوش تو از درد خبری نیست

از دورغ حرفای سرد اثری نیست

نمی بینی کسی از هراس نونش

جلو حرف ناصواب بند زبونش


توی آغوش تو آرامش محضه

منو با خودت ببر حتی یه لحظه

بغلم کن ، منو بردار ، ببرم دور

ببرم از این زمین سرد و ناجور...